نوشته ها
ليست نوشته ها
دسته بندی نوشته ها

جستجو

آرشيو نوشته ها
تير ۱۳۸۸
شیدسچپج
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲
خروجی های XML


نظرسنجی
تغيير قالب وبلاگ همگام با ساير بخش ها؟
لازم بود و هست
ناظر و Life جدا از سايت
هر بخش جدا
قالب های فعلی خوبن

۳۲ رای       ۲ نظر

ليست نظرسنجی ها
لينک دوستان
ايمان منصوری
دجاوو
آرش کمانگير
ريحانه (رستم 1000 دستان)
نقطه ته خط
امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
سایر امکانات
جستجو
درباره من
تماس با من
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجی های XML
خروجی های اطلاعات
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۱۰۵
نظرات: ۲۳۹
دنبالک ها: ۳
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۰۸۷۳۲ صفحه
مشاهده امروز: ۱۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۶ خرداد ۱۳۸۶
تعداد: ۱۰۹۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
چهارشنبه - ۱۳ آذر ۱۳۸۷
تعداد: ۳۲ نفر
روزنوشت های شخصی جواد احمدزاده > صفحه اصلی
دست نوشت هايم ::
يک‌شنبه - ۲۴ خرداد ۱۳۸۸

اين گراف رو ببينيد ...

 

دليل رسمی تقلب در انتخابات 1388 ايران

 

اصل ماجرا :: http://www.entekhabnews.com/portal/index.php?news=6250


http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=115
تعداد مشاهده: ۳۹ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
سه‌شنبه - ۱۹ خرداد ۱۳۸۸

   چند روز پيش توی کلوب.کام یه پيام خصوصی گرفتم، از يکی از همکاران بود که چند روز بيشتر با هم همکار نبوديم، بقولی آمدن من و رفتن ايشون! خب نسبت به نوشته های من ابراز لطف کرده بودن که "خوب و دلنشين می نويسم"، چيزی که گفتنش از يک بانوی 25 ساله جوان دل و ژرف نگر بعيد بود! (1) خب به عادت مالوف سری به پروفایل ایشون زدم اما ...
   همه چيز بلااستثناء غيرقابل رويت بود، نه اینکه من نبینم بلکه بنابر تنظيمات ايشون "هيچکس" حق ديدن نداشت، گفتم خب معمولا این رویه متداول خانوم هاست بذار يه پيام تشکر بفرستم. پيغامی ديدم که خونم بجوش اومد! ما يه امکان گذاشته بوديم تو هسته، حالا همون شده بود بلای جون من : "بنابر تنظيمات کاربر، شما قادر به ارسال پيام نمی باشيد ...". در يک کلام هيچ راه ارتباطی با ايشون نبود. فکر کردم شايد حريم داخلی داره و بايد حتما جزو دوستای هم باشيم، درخواست دوستی دادم که پذيرفته شد و صد البته چيری که تغيير نکرد اطلاعات من در مورد ايشون بود. توی شرکت هم که نمی شد سوال کرد : "اين خانوم ... ایمیلش چیه؟" (2)
   عاملی که باعث شد من حرف دلم رو توی انظار بزنم اینه که در مواجهه با برخی موارد فکر میکنم بهم توهین شده. من خودم فارغ التحصيل یه رشته مرتبط با Self Statement Privacy Policy هستم، اين درک رو دارم که کسی مايل نيست همه به اطلاع کامل زندگیش دسترسی داشته باشن يا اينکه برای دسترسی های موردی استثناء قایل بشن. فلسفه وجودی Social Network هایی مثل کلوب.کام يا نظايرش اينه که شما در يک محيط سايبر بتونی براساس اشتراکات روابطی رو ايجاد کنی، حالا جالبه شخصی که 20 تا دوست داره و هيچ اطلاعاتی از خودش (از نام خانوادگی گرفته تا عکس) رو قيد نکرده چطور اين همه دوست داره؟ من فقط 2 جواب رو متصور هستم : 1- يا همديگه رو بيرون کلوب می شناسن که در اين صورت نيازی به عضويت در چنين انجمن هايی نيست و 2- واقعا بیکارن! که مورد دوم رو من حداقل در مورد این خانم منتفی میدونم (3)

{اين نوشته بعدا تکميل خواهد شد ...}


پاورقی ::
(1) - تا حالا فقط 2 قشر ازم تعریف کرده بودن : 1- شاگردام، 2- اونایی که ازشون طلب دارم // البته یه trailer هم داریم : زهرا - ريحانه - ساناز و مسعود - مرتضی - allen
(2) - در اين مواقع عاقلان دانند چه شود !!
(3) - مسلما کسی که با آرش قمیشی رابطه داره، نمیتونه آدم حتی نيمه بدی هم باشه (:

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=114
تعداد مشاهده: ۱۶ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
يک‌شنبه - ۱۷ خرداد ۱۳۸۸

   از بچگی عادت داشتم اگه مدتی ازم بی خبر بودن با یه خبر خوش برگردم، این جزو عادت هايی هست که دوست دارم همیشه یدک بکشم اما حيف که بازگشت مجدد من به این وبلاگ با نوشته ای آغاز میشه که نه رخدادش در حیطه اختیاراتم بوده و نه آثارش جزو مطلوباتم. شايد خيلی ها توی همين وبلاگ هم من رو با پروژه "ايده من" يا همون عنوان معروف "My Idea" بشناسن، پروژه ای که شايد هيچ وقت نفع مادی آنچنانی برام نداشته اما اينکه من هم توی يه راه انسان دوستانه قدم بر میدارم تونسته یه قوت قلب باشه. خبر بد : من ديگه اونجا کاره ای نيستم! اين خبر شايد فقط برای خودم مهم باشه و بس. البته نه اینکه دیگه همکاری نداشته باشم؛ قراره فقط پشتيبانی مجموعه رو به عهده بگيرم و امور روزانه ش رو بچرخونم تا ببینیم چی میشه. اینکه پروژه ای cut بشه یا به آخر برسه ناراحت کننده نيست چون به عنوان یه طراح نرم افزار درک کردم که نرم افزار هم مثل آدم یه دوره زندگی داره و حتی يه دوره مفيد بودن. حالا بعضی هاشون رو بعد از يه مدت upgrade می کنن، چیزی که در مورد ما آدم ها صادق نيست. اين مشمئز کننده ست که 2 تا از بهترين دوستات فکر کنن تو داری کم کاری میکنی یا کسی رو دور میزنی حتی اگه به روت نیارن يا با مناعت طبع بخوان بهت احترام بذارن؛ معتقدم اينکار مشمئز کنندست چون نمیتونی اون "من" اصلی رو ببینی.
   از چنین جو های فرار میکنم که نه حاضری عذر بخوای، چون کار خلافی انجام ندادی و در کنارش میبینی که نیاز های ارضاء نشده ای هم وجود داره. فراری که شايد همه چيز رو خراب تر کنه ...

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=113
تعداد مشاهده: ۱۸ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
شنبه - ۱۶ آذر ۱۳۸۷

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

 شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

 شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

 شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن

 شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

 شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

 شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

 شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشین ها راحت تر برانند

 شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

 شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

 شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

 شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

 شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماه ها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

 شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

 شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: "به ما چه؟ مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند" !

 شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخ ها می سازن

 شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

 شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است

 شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

 شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

 شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

 شهر هرت جایی است که همه شغل ها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

 شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

 شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

 شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

 شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

 شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..

 شهر هرت جایی است که .......

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=112
تعداد مشاهده: ۱۳۰ - نظرات بازدیدکنندگان: ۱
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 1 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
شنبه - ۱۶ آذر ۱۳۸۷

یه بنده خدایی می گفت: "سال ها پیش آنقدر از فشارهای پروژه و دشوار بودن تولید نرم افزار در ایران خسته شده بودم كه با یكی از دوستان هم دانشگاهی تصمیم گرفتیم یك شغل شرافتمندانه انتخاب كنیم! این بود كه مشاغل مختلف علمی را بررسی كردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یك میوه فروشی باز كنیم! چرا؟ به هزار و پانزده دلیل! 15 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:

1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی كنی. برخلاف بسیاری از مشاغل كه شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عكس عمل می شود و این كارفرمای شماست كه از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چك تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانكی یا همه مواد) می گیرد. در حالیكه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.

2- بازه كوتاه زمان فروش: یك پروژه نرم افزاری ماه ها طول می كشد و باعث فرسایش نیروی كار می شود، در حالیكه در میوه فروشی صبح زود بار میوه و سبزی را می آوری حداكثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود و میوه ها هم بسته به محیط شما در مدت زمان كوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.

3- تغییر نیاز ندارید: رایج است كه نیازهای مشتری تازه زمانی آشكار می شود كه شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است كه در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر كند. اما در میوه فروشی خریدار كه از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یك كالای جدید به وی می فروشید.

4- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما كار نكرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید. در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم كم درآمد تر و احتمالا میوه كاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشك سازی ها می فروشید!

5- واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه كالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می كنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از كسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر كرده اید!

6- مدیریت نیروی انسانی: خیر!، شما در شركت نرم افزاری با نیروی لوس و نازك نارنجی كارشناس سروكار دارید كه كافی است یك كم ناراحت شود و هوس كانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یكی دو كارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما كار می كنند و غر كه نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

7- فصلی بودن كار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می كنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یكنواخت خواهید داشت.

8- بودجه IT : اگر بودجه IT كشور صفر شود كه نمی توان پروژه ای تعریف كرد كه نرم افزاری روی آن كار كند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یك كار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارند، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید كه شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.

9- درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینكه به یك مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یك چیز انتزاعی طرف است. بین نرم افزاری حسابداری ؟هزارتومانی با حسابداری ؟؟میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیكه در میوه فروشی، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال كیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.

10- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می كنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش كاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از كاركردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی كه مشتری به شما می دهد و … اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینكه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور، اینكه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.

11- یك بار برای همیشه: نرم افزار را كه می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم كه یك میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!

12- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یك كم تجربه پیدا كنید می توانید به سادگی آن را نگهداری كنید، اما در نرم افزار آنقدر مشكلات متعدد و متفاوت پیش می آید كه شما گیج می شوید كه این خطا از كجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی، آنقدر خطایابی را سخت می كنند كه شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می كنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد كه همه خطا ها را پیدا كرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد كه شما آب می شوید و زمین می روید.

13- آن كه خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان كه در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست كه به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، كافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند كه چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هك شد، چرا ….؟

14- دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پول تان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را كه تحویل دادید و صورتجلسه كردید، باید بدوید به دنبال پول تان، آنقدر این پول دادن دیر و تكه تكه می شود كه به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شكلی كه بعضی وقت ها بی خیال پول تان می شوید.

15- تنوع مشتری: شما در یك شركت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروكار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا … اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، كوچك و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،… همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی كه از همه چیز می گذرد الا از خوردن!

16- كپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یك میوه را بخرید و تكثیر كنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید كننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون كافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است كه شما بی خیال می شوید.

نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می كنم حداقل یك نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یك كار «شرافتمندانه» پیدا كند. امیدوارم

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=111
تعداد مشاهده: ۱۲۰ - نظرات بازدیدکنندگان: ۱
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 1 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
جمعه - ۲۴ آبان ۱۳۸۷

   شايد اگر اپراتور مسئول، دلسوز و آرامی مثل "آقای تاجيک" جوابم رو نمیداد حتما میرفتم سقف پارس آنلاین رو روی سر مديرانش میاوردم پايين! اين رو واقعا جدی میگم، بقولی وقاحت هم حد داره ... قيمت های نجومی و غيرقابل قبول در مقایسه با نمونه خارجی (همین کشور های تازه ظهور در زمینه IT بغل دستمون)، کيفيت بسيار پايين، قطعی های مداوم، استفاده از دستگاه و تنظيمات خارج از دور، عدم نزاکت بسياری از پرسنل، مشتری نداری و ..... همگی از موارد آشنای خاطر کاربران کليه سرويس های پارس آنلاين هست. اي کاش آقايان بجای ذکر موفقيت مشتريانشون که معمولا براساس دادن تخفيف های نامعمول و يا روابط هست نمونه ای کوچک از گلايه های مشتریان خردشون رو هم (که اتفاقا اون هم رو ثبت میکنن) بروز میدادن تا میزان موفقیت این شرکت مشخص بشه. الآن تو شهری مثل رشت پارس آنلاين تنها عرضه کننده ست، اکثر دوستان هم از استاندارد های عرضه xDSL اطلاعی ندارن و مصرف کننده صرف هستن و براشون فقط تگ ADSLدار بودن مهمه و بس ! عکس زير یه capture ساده از محيط DSL Router خونمون هست، کاری به سرعت (که 128kb هست) نداريم، فقط به نسبت توجه کنيد : 32kb برای دريافت و 128kb برای ارسال !!

نمونه خروجی دستگاه دريافت و ارسال

   جالب تر اينکه کافيه شما در پرداخت مبالغ اعلام شده تنها 10 دقيقه تاخير داشته باشيد کافيه تا سرويستون قطع بشه که نصبش هم حداقل چند ساعتی رو میطلبه، اما زمانی که مشکل پيش میاد یا مرکز مخابراتی شما مشکل داره، يا دستگاه و تنظيمات شما مشکل داره، یا سيستم شما مشکل داره، يا توقع شما بالاست، يا ميزان اطلاعات شما مشکل داره و يا اطلاعاتی که شما به اپراتور میدن اشکال داره (بماند که یه دفعه اپراتور با صراحت تمام بهم گفت "دروغگو" در حالی که همکار رشتشون پيش دستم بود و حرف من رو هم تاييد می کرد !) ... همانطور که می بينيد اينجا همه میتونن مقصر باشن الا parsonline عزير و ملوس و دوست داشتنی. به اميد ... اين غول بی شاخ و دم.

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=110
تعداد مشاهده: ۲۰۴ - نظرات بازدیدکنندگان: ۲
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 2 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
سه‌شنبه - ۲۱ آبان ۱۳۸۷

   امروز داشتم به برنامه 138 رادیوکالج پارک گوش می کردم. دوست خوبمون نرگس یه مطلب جالب رو در مورد Civility (بحثی مرتبط با خوش رفتاری در دانشگاه John Hopkins) ارائه داده بود که در واقع نگاه ریز و نقلی از دکتر Fourni بود. اصول 25گانه آن عبارت بود از:

1- توجه کن
2- دیگران رو تصدیق کن
3- بهترین رو فکر کن
4- گوش کن
5- پذیرای همه باش
6- با مهربانی سخن بگو
7- بیمارگونه سخن مگو
8- پذیرا و دهنده تحسین باش
9- به یک "نه" خفیف هم احترام بگذار
10- به عقاید دیگران احترام بگذار
11- به بدنت توجه کن
12- سازگار باش
13- آرام باش و سکوت را دوباره کشف کن
14- برای وقت دیگران احترام قائل باش
15- برای فضای دیگران احترام قائل باش
16- با صداقت و اندیشمندانه پوزش بطلب
17- خودت را اظهار کن
18- از سؤال های شخصی پرهیز کن
19- از مهمان هایت مراقبت کن
20- مهمان باملاحظه ای باش
21- قبل از اینکه از کسی درخواستی کنی دو بار فکر کن
22- از شکایت های بی اساس پرهیز کن
23- سازنده انتقاد کن
24- به محیط احترام بگذار و با حیوانات مدارا کن
25- مسئولیت و سرزنش را منتقل نکن

هفت موردش رو خودم باید تمرین کنم، شما هم حداقل 5 بار بخونیدش تا کمبودهاتون رو بشناسید. اگر ارزشش رو نداشت مطمئن باشید براتون نقلش نمی کردم!


پاورقی:
1- اینکه گفتم 5 بار بخونیدش به این دلیل بود که شما در 2 مرتبه اول حتما guard می گیرید و می گید "نه، من که مشکلی ندارم..." اما در دفعات بعد یواش یواش گاردتون بازتر میشه وگرنه من رو چه به توهین به ساحت مقدس شما...!!
2- لینک برنامه رو که براتون گذاشتم مربوط میشه به کل برنامه که حدود 58 دقیقه است. برای دانلود بخش مورد نظر که از لحاظ زمان و حجم کمتر هم هست به آدرس روبرو مراجعه کنید : http://www.radiocp.com/?p=138&item=civility
3-خیلی وقته از خودم ننوشتم چون وقتشو ندارم، زحمت تايپ همين پست رو هم امين کشيده !!

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=109
تعداد مشاهده: ۱۷۵ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
شنبه - ۱۸ آبان ۱۳۸۷

۱) بيش از ۹۸ درصد تبهکارانی که جرمشان در دادگاه اثبات شده از نان استفاده می‌کنند.
۲) نيمی از کودکانی که در خانه‌شان نان مصرف می‌شود، در امتحانات نتايجی زير حد متوسط به دست می‌آورند.
۳) در قرن هجدهم که نان اغلب در خانه پخته می‌شد، حد متوسط طول زندگی تنها ۵۰ سال بود، آمار مرگ و مير کودکان بسيار بالا بود، بسياری از زنان زائو می‌مردند و بيماری‌هايی مانند مالاريا، حصبه و آنفلوآنزا قربانيان فراوانی می‌گرفت.
۴) بيش از ۹۰ درصد جنايات تا ۲۴ ساعت بعد از مصرف نان روی می‌دهند.
۵) نان از ماده‌ای به نام آرد تهيه می‌شود. ثابت شده که مقدار کمی از اين ماده، حتی پانصد گرم از آن، برای خفه کردن يک موش کافی است. اين در حالی است که در سراسر جهان مردم به طور متوسط مقداری بسيار بيش از اين را در طول يک ماه مصرف می‌کنند.
۶) در قبايل بدوی که نان مصرف نمی‌کنند، بيماری‌هايی مانند سرطان، آلزايمر، پارکينسون و پوکی استخوان کمتر يافت می‌شود.
۷) مصرف نان به شدت اعتيادآور است. اشخاص مورد آزمايش بعد از دو روز که تنها آب در اختيار داشتند، برای تکه‌ای نان التماس می‌کردند.
۸) نان تنها شروع اعتياد است و به دنبال خود به راحتی باعث آلوده شدن افراد به مواد سنگين‌تری مانند کره، مربا، پنير و حتی ساندويچ می‌شود.
۹) تکه‌ای نان می‌تواند باعث خفگی نوزادان شود.
۱۰) نان در حرارت ۲۴۰ درجهء سانتيگراد پخته می‌شود. چنين حرارتی می‌تواند در عرض چند ثانيه باعث مرگ يک فرد بالغ شود!
۱۱) ثابت شده که خوردن نان در حضور ديگران بر کسانی که نان نمی‌خورند اثر سوء می‌گذارد و باعث ميل آنها به اين مادهء خطرناک می‌شود.
۱۲) نان آب را به خود جذب می‌کند. از آن‌جايی که بيش از ۹۰ درصد بدن انسان از آب تشکيل شده، خوردن نان می‌تواند باعث جذب و حل آب بدن در نان شده و شما را به يک چيز شل و ول و خميرمانند تبديل کند.
۱۳) خوردن نان خشک می‌تواند باعث فرسودگی و حتی ترک خوردن و شکستن دندان‌ها بشود.
۱۴) اغلب نانخورها قادر به تشخيص بين شواهد و آمار علمی و چرت و پرت‌های فاضلانه و پرطمطراق نيستند.

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=108
تعداد مشاهده: ۱۵۴ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
دوشنبه - ۱۸ شهريور ۱۳۸۷

   در راستای تامين نون و بوقلمون به هر کاری دست ميزنم، اينم شاهدی بر اين مدعا !!
 
 
متن نامه >
از : اهالی دفتر
به : کارشناس IT سازمان
موضوع : خريد پوفيلا
   بدينوسيله به استحضار می رساند که کارمندان اين سازمان نياز به خورش 2 پاکت پوفيلا دارند، فلذا خواهشمند است در اين زمينه اقدامات مقتضی را مبذول فرماييد - به علاوه دو چيپس با ماست موسير
 
پاورقی ::
1. اين نوع حرکات بشردوستانه! هيچ نفع مالی در پی نداره ...
2. مسلما من نزديک به 16 سال درس خوندم تا بتونم به اینصورت واسه جامعه ام مفيد باشم.
3. ما همکارای هنرمند ديگه ای هم داريم؛ مثلا اونايی که يه تنه امضای 4~5 نفر رو جعل می کنن.

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=107
تعداد مشاهده: ۲۸۹ - نظرات بازدیدکنندگان: ۱
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 1 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
پنج‌شنبه - ۱۴ شهريور ۱۳۸۷

   واقعا يکی نيست بگه شما زده زير دلتون؟ کم پول در می ياريد؟ مشکل وام و قرض و قوله دارين؟ چرا ملت رو به سکته میندازين؟ آهاااااااااااای اونايی که نمیدونين! آهای اونايی که انواع و اقسام OpenSource رو به رخ ما می کشيد ... اينم از سورس ويندوز ويستا !! گمون کنم حداقل 60% درسته ...

Vista Source Code
سورس ويندوز ويستا

http://nazer.javad4u.net/blogs/blog.php?code=105
تعداد مشاهده: ۱۶۱ - نظرات بازدیدکنندگان: ۰
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات مرتبط با اين نوشته :: 0 چاپ نوشته ارسال برای ديگران افزودن به Favorite (فقط در IE) تهيه نسخه مستقل PDF از اين نوشته مطلب را به بالاترین بفرستید مطلب را به Digg بفرستید
آخرین نوشته ها
- جوجو و جاجا
- عدم باور خود
- شروع برای يه جهش !!
- نه چندان خفن!!
- انشتين و حديث
- استراتژی
- 3 ماه بی او
- طوطی ها !!
- دو ديدگاه !!
- شعر
- در دنیا بودن
- پائولو كوئلیو
- فيزيک يا فلسفه ... !؟
- ردای پدر علم جهان
- سگ
- سفر خدا به زمين
- قوانین مورفی
- خسته ام، خسته ...
- روايتی واقعی از احساس و تعهد
- کودکستان
دسته بندی نوشته ها
تعداد نوشته ها: ۲

آخرين نوشته ها:
تعداد نوشته ها: ۳۳
تعداد نوشته ها: ۱۰
 
 
تعداد نوشته ها: ۴۹
تعداد نوشته ها: ۳
تعداد نوشته ها: ۸
 
 
مراجعه به: